فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را

شنبه 13 آذر 1395
19:12
علی

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

آرام وسرد گفت:که در طالع شما...


قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست


گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا...


با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!


گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها


آخر شروع کرد به تفسیر فال من...


با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا


اینجا فقط دو خط موازی نشسته است


یعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جدا


انگار بی امان به سرم ضربه میزدند


یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟


گفتم درست نیست، از اول نگاه کن 


فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را....!!!


[ بازدید : 52 ]

من عابری فلک زده ام آس و پاس نه

شنبه 13 آذر 1395
19:10
علی

شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه

کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه!



چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت


درخواست می‌کنم نروی، التماس نه!


از بی‌ستارگی‌ست دلم آسمانی است


من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه


من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما


با هم موازی است ولیکن مماس نه



پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است


از عشق خسته می شوی اما خلاص نه!


[ بازدید : 42 ]

پشت، دیوار همین کوچه به دارم بزنید

شنبه 13 آذر 1395
19:08
علی

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید

 


من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید


باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد


بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید


من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم


پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید


دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!


خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید


آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!


مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید


[ بازدید : 48 ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مطالب جالب و خواندنی و فان است. | طراح قالب avazak.ir| با قدرت aramblog.ir
ساخت وبلاگ جهت نمایش بک لینک و بنر شما در 10 هزار وبلاگ آرام بلاگ با قیمت مناسب از طریق تلگرام در تماس باشید 09397907133
بستن تبلیغات [x]